تبليغاتX
این منم وستا....

این منم وستا....

 به این میگن بدبیاری یه آدم جدی در شرایط جدی :

یکبار دیگه سعی کردم خودکشی کنم ُ این دفعه نوک دماغمو خیس کردم وکردم توی سرپیچ لامپُ متاسفانه سیم کشی اتصالی کرد وفیوز پرید ویخچال سوخت...!!!!!!

پ.ن:  خاطرات وودی آلن

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

اینو بخونین...بعد از خوندنش چه حسی دارین....؟؟؟؟ 

رختخواب ماه را انداخته ام توی حوض....تو پیش ماه میخوابی یا پشت پلک من..........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

  ای همه آنهایی که دائم فکر پرواز تو سرتونه وهیچ کجا راحتتون نمی ذاره... اینو از نیچه داشته باشین:

آنکه میخواهد روزی پریدن را بیاموزد. نخست میباید ایستادن...راه رفتن..دویدن وبالا رفتن را یاد بگیرد.پرواز  را با پرواز آغاز نمیکنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

اين روزها اغلب فكر ميكنم زير آسمون خدا، كسي كر نيست......مائيم كه خفه خون گرفتيم......!!!!!!!

پ.ن:من اين روزها اين فكرهارو هم ميكنم...  كه بارها وبارها از كوچه گذشته ام...از خيابون عبور كرده ام....كليد رو توي قفل چرخوندم...دكمه هاي پيراهنمو باز كردم...ساعتم رو كوك كردم..........ولي نمي دونم چند هزار بار  لذت  بردن رو فراموش كرده ام...و انديشيدن رو  چند بار فراموش كرده ام.....اين نگرانم ميكنه...!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

در پاسخ به دعوت دوست عزیزم سیاوش که  خواسته بود راجع به چند تا واژه وکلمه بنویسیم.... من نظرمو مینویسم...:

۱- عشق...عمیق ترین کلمه عشقه...عشقه که اگه تو دلت داشته باشی دنیاتو رنگی میکنی...پر از رنگهای شاد وزیبا....در واقع عشق یه جور رنگ آمیزی زیبای زندگیه......حالا ممکنه رنگها بد انتخاب بشن...یا یه جاهایی هارمونی لازم رو نداشته باشن....ولی به هر حال بی رنگی اصلا  جالب نیست......

۲- عشق یکطرفه وتکلیف عاشق .....نیازی که پاسخ نگیره باعث ناکامی میشه این یه اصل علمیه....این ناکامی آزردگی بدنبال داره...عشق یک جاده دو طرفه است....باید اینطور باشه که هر وقت خواستی بتونی دور بزنی.....عشق یک طرفه  ..یک جور خود آزاریه...که ممکنه منجر به مازوخیست بشه...موافقش نیستم...حتی اگه ناخواسته بیاد باید سریع تکلیفشو روشن کرد.....

۳- عشق به دیگری بعد از ازدواج.........نه عشق به  فرزند فرد  رو به چشم پوشی دعوت میکنه......نه عشق به خانواده کافیه که به وسوسه پشت بشه.....

کانون خانواده...؟؟؟؟ کانون خیانت...

فرزند...؟؟؟؟؟علت اسارت....

عشق از راه رسیده....؟؟؟؟.یک پرانتز در میانه رژه غم بار لحظات تکراری....یک زنگ تفریح کوتاه....یک حیاط خلوت...

۴- عشق ممنوعه.......به تعداد آدمهای روی زمین  ...شیوه ابراز وجود...وبرآورده کردن نیازها وجود داره.... نیازهایی که یه روزی یه جایی وجود داشته وبهش پاسخ داده نشده....وشاید به مرور زمان تغییر شکل داده....و یااین عدم دریافت پاسخ..تکرار وتکرار شده....تا اینکه از یه جایی به شکلی نامتعارف( البته نامتعارف از نظر اونچه که در هر جامعه ای متعارف شمرده میشه)... زده بیرون.....این نیازها در هر فرد به شکلی بروز میکنه........... آرزوها....و آرمانهای دست نیافته فرد...گاهی در وجود یه نفر دیگه تجلی میکنه..... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

ما دنيا رو فقط به وسيله فيلتري از تصورات وانتظارات قبلي تجربه ميكنيم ....جالبه كه خود اين فيلتر از قبل ،به وسيله  يه فرهنگي كه غرق در تصاوير ذهنيه، ساخته شده.....تجربه يك قدم دورتر از واقعيت اتفاق مي افته.........جالبه نه؟؟؟؟..!!!!
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

مهم نیست...عیبی نداره عزیزم تو کور باش دنیا که دیدن نداره....!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

شما هم آدمهايي رو ديدين كه ميدونن و حس كردن دنياشون از دست رفته..،و رازي رو در دورافتاده ترين نقطه دلشون پنهان كردن وعمر رو با شكيبايي دارن طي ميكنن...؟؟؟

 من فكر ميكنم دل بعضي از اين آدمها روزي....جايي....از كنترل خارج شده...واينها باقي عمرشونو دادن به سنتها تا راهشون ببره....لحظه اي بوده كه اخلاق رو دستشون مونده  وتعطيل شده....جايي كه وسوسه قوي تر از اخلاق ، اونا رو كشونده به دايره جادويي ممنوع.......

اينها هميشه سرسپرده سنت هستن بدون اينكه دل سپرده باشند....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

گاهی تو آینه که نگاه میکنم هزار شخصیت متفاوت میبینم...!!!!! اعتمادی به این چهره نمیشه داشت....!!! یکبار خیلی مغرور...یکبار خیلی شکسته.....یکبار خیلی کودک.....یکبار خیلی احمق.....یکبار خیلی فرهیخته....یکبار دیگه دیوونه....!!!! اصلا نمی تونم بخودم اعتماد کنم.....! میتونم...؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

 جدي ميگم ببينيد نگاه ريز بينانه ما زنها  اكثر اوقات ما رو در احساساتمون غرق كرده....فكر كنم اگه يه روز ما زنها بتونيم در عين حفظ خصوصيات گذشته مون ، كلي نگري هم بدست بياريم....جايگاه شايسته خودمونو بدست مياريم....

ما زنها هميشه از تنهايي ترسيديم...و ..هميشه سعي كرديم اين تنهايي رو با مردها پر كنيم.....!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

......چه ميشه كرد؟...خيابونها بسته است.....

......چه ميشه كرد؟...مردم گرسنه اند........

.......چه ميشه كرد؟...شب رسيده.......

.......چه ميشه كرد؟ ....دشمن بر دروازه است....

چه ميشه كرد؟.....عاشق همديگه شديم....!!!!!.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت   توسط وستا   | 

دلواپس "كودك درون " ...."مادام بواري درونم"....  شدم. تصميم گرفته بره سراغ تنها كسي كه وقتي ، لحظه اي مرا "از خود  به در آورده بود". ..كسي كه نتوانسته بود هيچ وعده اي بدهد  مگر ردوبدل كلامي ونگاهي و حسرتي،........ همان كلمه ونگاه و حسرتي كه دستمايه خيالم شده بود طي اين سالها..........

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت   توسط وستا   |