تبليغاتX
این منم وستا....

این منم وستا....

 

از آنجا كه عادت همه‌چيز را سست مي‌كند، آنچه ما را بهتر به‌ياد كسي مي‌اندازد، درست هماني‌ست كه از ياد برده بوديم... از همين‌روست كه بهترين بخش ياد ما، در بيرون از ماست... بيرون از ما؟ به بيان بهتر، درون ما، اما از چشممان پنهان، در پرده فراموشي‌اي بيش‌وكم دير پاييده. تنها به ياري همين فراموشي‌ست كه گهگاه مي‌توانيم آني را كه زماني بوديم، بازيابيم، در برابر چيزها همان بشويم كه در گذشته بوديم.

مارسل پروست، در سايه دوشيزگان شكوفا

 

پ.ن:امتحان کردین..؟؟؟ در برابر چیزها همون بشیم که قبلا بودیم..؟؟؟ من  گاهی خیلی سعی کردم ولی همون نبودم که درگذشته بودم....فراموشی هم کمکی نکرده.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت   توسط وستا   | 

این روزها  خیلی از آهنگها وموسیقی که گوش میکنم  باعث میشه یه فلاش بک به خاطرات گذشته بزنم......گاهی احساس میکنم غرق در گذشته هام....ورویاهایی که حالا دیگه مطمئنم بعضی از اونا رویا خواهند ماند.......

هر قصه یک ترانه
هر ترانه خاطره ای دیگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت   توسط وستا   | 

اینوهمیشه بخاطر داشته باش که هیچ انسانی کامل نیست.......!

پ.ن۱: البته میزان نقص وایراد آدمها قابل سنجش واندازه گیریه..!!!!!!! هر کسی می تونه با شاخص های خودش این اندازه گیری رو انجام بده...!

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت   توسط وستا   | 

داشتم رباعیات خیام رو با صدای شاملو گوش میکردم....چقدر دلچسب و کم نظیر تابو ها رو به چالش میکشه وبه سادگی ازشون عبور میکنه.....از زمانی که فهمیدم وعقلم قد داد اشعار خیام رو دوس داشتم.( فروغ رو هم همین اندازه دوسش دارم)..اوایل نمی تونستم این علاقه رو تحلیل کنم چون خیلی اهل شعر و شاعری نیستم ولی سالهاس میدونم چرا خیام وشعراشو دوس دارم.....مگه میشه این کلام رو دوست نداشت..؟؟؟!!!!!!

هـر گـه کـه بـنـفشه جامه در رنگ زند

در  دامـن   گـل  بـاد  صبا  چـنگ  زند

هُشیار  کـسی  بــود  کــه  بــا  سیمبری

می  نوشد  و جــام  باده  بـر سنگ  زند

این  قـافـله  عـمر  عجب می گذرد

دریاب دمی که با  طرب  می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر  پیاله  را کـه شب می گذرد

گویند بهشت و و حور عین خواهد بود

وآنجا می  ناب  و  انگبین  خواهد بود

گر ما می  و معشوقه  گزیدیم  چه باک

آخر نه  به  عاقبت  همین  خواهد  بود

گویند بهشت  و حور و   کوثر  باشد

جوی می و شير و شهد و شکر  باشد

پر کــن  قـدح  بـاده  و بـر دستم   نِه

نـقدی  ز  هزار  نـسیه  بـهتـر  باشد

لب بر لب  کوزه  بردم  از غایت  آز

تا   زو   طلبم   واسطه   عمر  دراز

لب بر لب من نهاد و می گفت به راز

می خور که  بدین  جهان نمی آیی  باز

خیام اگر ز  باده  مستی   خوش  باش

با لاله رخی اگر نشستی   خوش  باش

چون عاقبت  کار  جهان  نیستی  است

                          انگار که نیستی چو هستی خوش باش.............................

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت   توسط وستا   | 

آی آدما....کی میدونه چطور میشه بعضی چیزها وبعضی آدمها وبعضی از اتفاقات رو ندید...حتی اگه جلو چشم آدم باشن...یعنی تصمیم میگیری که نبینیشون؟؟؟؟...یا واقعا نمی بینی...؟؟؟؟اصلا یه همچین چیزی  ممکنه...؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت   توسط وستا   |