تبليغاتX
این منم وستا....

این منم وستا....

چاره چیه..؟؟؟ این واژه ها تو ذهنم هست اگر چه به همبن سادگی دارن به دست نیافتنی ترین چیزها تو این کشور محسوب میشن...(همون تناقض آدم ذهنم وآدم دنیای واقعی).نمی تونم نگم ... پس دوستای دوست داشتنی من سال نو مبارک ..پر از امید و نشاط وسلامتی و زندگی وزیبایی باشین...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت   توسط وستا   | 

نمی دونم چرا این سخن شاملو خیلی وقتها ذهن منو مشغول میکنه... شاید یه جورایی بخاطر همون تناقضیه که در پست قبلی بهش اعتراف کردم.....نمی دونم...سرگشتگی...گاهی حیرت زدگی..

* هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت   توسط وستا   | 

دنیای ذهن من ربطی به دنیایی که در اون زندگی میکنم نداره...ذهن من آدمیه که به آزادی ..عشق ...صلح ..ووو فکر میکنه این آزادی ..عشق..صلح ووو ...محدودیتی نمی شناسه..مرزی براش وجود نداره...ومن با این تناقض آشکار  دنیای ذهنم و دنیای واقعی که در اون زندگی می کنم دچار مشکلم...راهی برای رهایی از این تناقض وجود داره...؟؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت   توسط وستا   | 

 دوست ناديده ولي بسيار عزيزم ..زن قدبلند منو به اين بازي دعوت كرده كه بروي چشم نوشتم..

چه خاطراتی....که باشنیدن ترانه ها در ذهنم زنده میشه...چه کسانی که  ترانه هایی رو با هم گوش کردیم وحالا نیستن.....یکی از ترانه های دوران کودکی که همیشه با صفحه روی گرامافون گوش میکردیم ویادم مونده.. اي يار بلا توروبخدا......نمي دونم از كي بود...وچرا نمیرقصی  با صدای ویگن بود...که باهاش میرقصیدم...وحلقه طلا با صدای نظری....بقیه اش یادمه که صفحه آهنگهای برنامه  گلها ی مهستی وحمیرا بود که مامانم دائم میذاشت وگوش میکرد ولی یادم مونده...بعدها کاست بود ورادیو ....اول از  رادیو  پخش مي شد وبعد کاستشو می خریدیم... اما در کل تا حالا که زمانی گذشته ترانه هایی هستن که هنوزبا شنیدنش سفر میکنم به خاطرات دور یک سفر شیرین..وگاهی غم انگیز...:

بوی گندم ستار.....دوماهی گوگوش....حالاباوربکنم یا که باور نکنم گوگوش.....گنجشکهای خونه گوگوش..خوابم يا بيدارم بازم گوگوش.گل یخ کوروش یغمایی....نیاز فریدون فروغی....تمامی آهنگهای BEEGIS...ABBA...BONYM ‌با موسيقي شريف ونجيب به سبك اون زمانها  بود كه كودكي ...نوجوني...جووني گذشت....هنوزم كه ادامه داره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط وستا   | 

نجمه نازنین ازم خواسته کتابهایی رو که نیمه تموم ونخوانده رها کردم رو نام ببرم....یخورده مشکله....تا جایی که بخاطر دارم  از بچگی کتاب می خوندم یه زمانی در عالم بچگی ونوجوونی خوراک  من کتابهای صمد بهرنگی و..ماجراهای تن تن ..و سری کتابهای قصه های خوب برای بچه های خوب بود....که میخوندمشون..بعدها که بزرگتر شدم وبقول اون خوانندهه فهمم رفت بالا...خودم کتاب میخریدم و اصولا من کتابی رو که  خودم میخرم حتما می خونم ...یعنی قبل از خریدنش یا اطلاعاتی در موردش دارم یا همون وقت خرید یه نگاه کوتاه اما اساسی به محتواش میکنم...خلاصه تصمیم میگیرم بخرم یا نه...وقتی خریدم حتما می خونم.....البته بجز سالهای انقلاب که جو گیر بودم و کتابهای زیادی خریدم که واسه  بعضی هاشون هرگز نتونستم انگیزه ای برای خوندن  پیدا کنم... همیشه اولین کتابی که از این گروه یادم میاد ودر خاطرم هست که چه عذابی واسه خوندن یه فصلش بخودم دادم کاپیتال اثر کارل مارکسه...یادمه اون موقع ها تو بورس بود بدون توجه به اینکه اصولا خوندنش لازمه یا چی عایدم میکنه خریدمش ولی هرگز چند صفحه بیشتر نخوندم....کتاب دیگه ای که بیادم میاد تاریخ بیهقی بوده... ۱۰ صفحه بیشتر نخوندم....تفسیر قرآن از آقای طالقانی هم نخونده موند که موند....ویه کتاب از خمینی که اسمش یادم نیست.وهرگز خوانده نشد... جالبه که همه اینها مال سالهای پیروزی انقلاب یعنی سال ۵۷ تا ۵۸  بوده یعنی تحت تاثیر جو وفضا قرار گرفتن یه نوجوون...بعدهاعقلمون که رسید...... انتخاب می کردیم...اما از کتابهایی که انتخاب کردم خریدم و همشو نخوندم جنس دوم از سیمون دبووار بود.... ولی کتابهایی هم بوده که طی ۲۵ سال گذشته ۴ یا ۵ بار خوندمشون مثل جان شیفته...زوربای یونانی... دن آرام... همسایه ها...بار هستی...سووشون...ووووو...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت   توسط وستا   | 

شاید به خاطر ازدواج ناموفقشان بود که هردو بعد از مدتی عاشق شدندُ. اما همچنان کنار هم باقی ماندند....چون هیچ کدام نمی خواستند برای درخواست طلاق پیش قدم شوند..آن روز هر کدوم  یه آرزوی خوب کردن....بعد ناهار خوردند....تا واسه آخرین بار با شادی کنار هم باشن...وقتی به خانه برمی گشتند ناگهان ماشینشان از جاده منحرف شد وبه درخت خورد وهردو کشته شدند........

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت   توسط وستا   | 

  ظاهراْ زندگی انسان از سه واقعه مهم تشکیل شده...تولد...ازدواج...مرگ..اما به گفته یه دوست روانشناس واقعاْ زندگی انسان از چهار واقعه مهم تشکیل شده.. تولد....ازدواج....طلاق...مرگ.... و این روند درست زندگیه .......جاهایی که به هر دلیل طلاق از این روند حذف شده...سلامت زندگی  در مخاطره است...باور میکنی...؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت   توسط وستا   |