باید به قفلها بسپاریم با بوسه ای گشوده شوند ....بی رخصت کلید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت   توسط وستا
|
"به مصلحت نمی باشد"
جمله براتون آشنا نیست...؟؟؟؟
این پاسخ چی بخاطرتون میاره.....؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت   توسط وستا
|
به دعوت فرشته نازنین میخواستم در بازی شیرینی که خودش آغاز کننده بوده شرکت کنم اما علیرغم اینکه قبلترها خیلی راحت تر وبهتر میتونستم آدمها رو درفضاهای خیالی قرار بدم ودیالوگهایی حتی جذاب تر از حالت واقعیشون براشون بنویسم (در ۱۶ سالگی واسه خونواده پدربزرگم یعنی بابابزرگ مامان بزرگ ودایی ها وخاله ها طنزی نوشتم که خیلی هم دور از واقعیت نبود فقط فضا رو فانتزی کرده بودم ولی بابت این شاهکار چن تا جایزه از آدمهای قصه ام گرفتم سری کتابهای جلال آل احمد که هنوزم دارمشون یادگار اون دورانه و خلاصه قلمی داشتم و ذهنی پر از آرزو در اثر تشویقهای مکرر خونواده و اهالی زمان تحصیل .. .. )اما آلان دیگه واسم راحت نیست اینجور خیال پردازی..... واسه من هم مثل خیلی ها همه چی طی ۳۰ سال گذشته مسیر دیگه ای رو طی کرد شاید گذر زمان باعث شده...شاید واقعیات تلخ بیشماری که طی این سالها شاهدش بودم عاملش باشه...شاید فقط می تونم واسه کسانی که همه ابعادشونو میشناسم دیالوگ بنویسم شاید بخش نوآوری مغزم تحلیل رفته ودیگه فعال نیست شاید...شاید...نمی دونم ولی به محض اینکه جرقه ای در ذهنم ایجاد شد اینکارو میکنم...فعلا خاموشم..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت   توسط وستا
|
روزها...این روزها..همش سرگیجه دارم...از چیزهایی که میشنوم...یا میبینم...خدایا چرا اینهمه حماقت باید فقط تو یه منطقه جغرافیایی جمع بشه.......؟؟؟
- تا کی میتونم شعورمو حفظ کنم با این بمبارانی که میشه..؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت   توسط وستا
|
به اون چیزا ی ارزشمند ودست نیافتنی که از گذشته جامونده میشه گفت:" یه جور غفلت تاریخی در انتخاب غلط اولویتهامون" ...انتخاب غلطی که منجر به تغییر مسیری جبران ناپذیر در زندگیمون شده...
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت   توسط وستا
|
مثل همه اونایی که اول سال جدید که میشه فکر میکنن همه چیزو کن فیکون خواهند کرد وکلی واسه خودشون ودیگرون داستان میبافن که ..بله میخوام کاری کنم کارستان ..وخوب این یه عادته.. ناچارا میگم : علیرغم اینکه سال گذشته خیلی هم بیحاصل نبود ومن کلا یه چن سالی هست که بفهمی نفهمی با خودم خیلی دوست شدم وحسابی هوای همدیگرو داریم دارم دور خیز میکنم واسه تغییرات اساسی.......امسال باید...باید کارهایی که سال قبل تموم نشد یا اصلا شروع نشد رو انجام بدم ویه چن تایی هم برنامه جدید واسه خودم پیش بینی کردم... بنظرم میرسه که این تنها راه رهایی از احساس بد تکرار شدن و تنبلی و روزمرگی وناامیدیه که گه گاهی بسراغم میاد... چیزایی هم که دیگه از تغییرشون ناامید شدم فعلا بایگانی میکنم....کاش میتونستم مطمئن باشم همه چی همونجوری که تو ذهنمه پیش میره ..ذهنم شده کمد آقای ووپی تا درشو واز میکنم..اوووهه چه خبره...ولی کم کم مرتب میشه....مرتب ومنظم...یعنی ناگزیر یه چیزایی دور ریخته میشه یه چیزایی جابجا میشه...اینو چی بهش میگن نظم وترتیب..؟؟؟؟ ذهن زیبا...؟؟؟گمون نکنم...
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت   توسط وستا
|
اگه وقت دارید فیلم دایره زنگی رو ببینید....علیرغم کاستی هایی که داره. وبسیار هم به چشم میاد..ولی برشی کوتاه از زندگی مردمه.... واینکه در این آشفته بازار چه خبره....بازی بی نظیر حامد بهداد در سکانسی کوتاه غیر قابل چشم پوشیه وبنظر من تحسین برانگیز...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت   توسط وستا
|