دوستای نازنینم فرشته وسهیلا منو به یک بازی جدید دعوت کردن ... مرسی چون این روزها بشدت به یه هیجان کوچولو واسه نوشتن وبلاگم نیاز داشتم.. بموقع بود...
-قربانی شماره ۱۴: یه دختر جسور وکنجکاو با ذهنی متلاطم وپرسشگر...خیلی وقتا منو یاد زمانی میندازه که نمی تونستم چیزایی رو که توذهنمه در معرض دید بذارم بخاطر اینکه قضاوت میشدم...امیدوارم هرگز اجازه نده زندگیش به روزمرگی هایی که زندگی اکثر زنها ودختران این سرزمین رو دربرگرفته دچار بشه و بتونه مسیر از پیش تعیین شده معمول رو دور بزنه چون تواناییشو داره...
- کارگاه رنگ وخیال من: فرشته با ذهنش نقاشی میکنه...من در حیرتم چطور توی نوشته هاش آسمون وریسمون رو اینقدر زیبا بهم میبافه......گاهی واسم این سوال پیش میاد چرا شعر نمیگه....نحوه ارتباط دادن خیال ورویا با واقعیت در نوشته هاش بسیار دلنشینه...
- زن قد بلند: دختری با هویت با نگاهی تیز وسنسورهایی حساس ...فکر کنم می خواد نقاش بشه...و سعی داره مسیر ومختصات حرکتش رو خودش تعیین کنه.......چیزی که من بهش بشدت معتقدم ووقتی در یک فرد دیگه میبینم بسیار واسش احترام قائلم...چون نشون از قدرت ذهنی فوق العاده وشاید پنهان اون فرد داره..
- چوزموری: یه جوون پرشور وسرشار از ایده که بعضی از خصوصیات جوونهای دهه ۵۰ و جسارت وکم صبری جوونهای این دهه رو با هم در خودش داره..... بسیاری از اوقات به اینکه در پست هاش موضوعات وعناوین متعدد ودر عین حال خواندنی رو با هم مینویسه غبطه میخورم..کاری که از من بر نمیاد..مدتی هم هست که طی یک مراسم برگزار نشده وقانون نانوشته بعنوان خاله این جوون کاوشگر مفتخر شدم...
- فریدا: با نوشته هاش بشدت ارتباط برقرار میکنم زنانگی آشکار در نوشته هاش قابل تقدیره........واز اینکه میتونم نسلهای بعد از خودم رو تا این حد بفهمم ودرک کنم دچار یه جور شعف وهیجان پنهان ولذت بخش میشم...
- پشه در سرزمین عجایب : طنزی که در نوشته هاش موج میزنه هیچ وقت دلزده ام نکرده...همیشه میخونمش ولی تا حالا به این موضوع فکر نکردم که پسره یا دختره...مگه پشه ها هم پسر ودختر دارن...؟؟؟؟
- داداهوتی: یه مرد ساده با یک زندگی نه چندان ساده....نوع نگاهش حتی به پیش پاافتاده ترین چیزها بطرز شگفت انگیزی جذابه ودوست داشتنی.... در مواجه با چیزهای جدی هم یه جور بیخیالی در نگاهش موج میزنه که اونم جذابیت خاص خودشو داره..
- کوچه پشتی: نمی دونم چرا هنوز هم فکر میکنم علی یه پسر شیطون وپر شروشوره که حرف حرف خودشه ولی نهایتا رام وسربزیر میشه....سادگی نگاه وقلبش بیشتر باعث شده دوسش داشته باشم...
- ساسوشا: یه نازک دل دوست داشتنی که باید تکلیف خودشو با احساساتش روشن کنه......
- چشمان کاملا بسته: ذهنش پر از چیزهاییه که داره سروسامونشون میده...نگاهش در نوشته هاش کاملا قابل دیدنه وحس کردنی...ماندا هم دخترکی نازک دل و پر از حس وجرات که گاهی این ها آشکارا به تصویر کشیده میشن......
-بیتا: من منتظرشم....در نوشته هاش تصویری از یک زن متفاوت رو میدیدم زنی که همزمان مادره..همسره...درس میخونه ...کار میکنه... ویک بعدی نشده و در هر جایگاه بشدت مسئولیت پذیر...چیزی که این روزها کمیاب شده...
- گرگ بیابان: میدونم که علی از سربازی متنفره....ولی خوب چاره چیه.....از اهالی سیاسته...ونمی تونه به اونچه که در اطرافش میگذره بی اعتنا باشه.....
پ.ن۱: اگه راجع به بقیه دوستان ننوشتم بخاطر اینه که احساس میکنم هنوز اونقدرها نمیدونم....
پ.ن ۲: از دوستانی که این بازی رو دوس دارن دعوت میکنم بنویسن.....