تبليغاتX
این منم وستا....

این منم وستا....

نجمه نازنین منو به یه بازی هیجان انگیز وکمی تا قسمتی غم انگیز شاید.... دعوت کرده...خوب این روزی که نجمه خواسته راجع بهش بنویسم خواهد رسید ولی نمی دونم چه موقع....شاید همین امروز باشه که ازش خبر ندارم ....وشاید...خلاصه نمی دونم...حالا فرض بر اینه که میدونم تا ۲۴ ساعت دیگه باید غزل خداحافظی رو بخونم ..( فک کنم خیلی مهمه این غزل رو درست بخونم وخارج نباشه....پس  باید تمرین داشته باشم ) ودر ضمن سالم وسر حال هم هستم وقراره مرگم در ایکی ثانیه اتفاق بیافته....

-  سعی می کنم همه کسانی رو که واسم مهمن ودوسشون دارم ببینم وبهترین وفراموش نشدنی ترین تاثیر وخاطره رو از خودم بجا بذارم....

- شیکترین لباسمو می پوشم وهمونجوری که دوس دارم موهامو وصورتمو آرایش میکنم وخونواده مو جمع میکنم تا با هم حرفهایی رو شاید فرصتش پیش نیومده بهم بگیم وازشون میخوام در سالگرد من دور هم جمع بشن و با موسیقی وترانه های مورد علاقه ام از من یاد کنن....

- محل قبرمو انتخاب  وآماده میکنم ...احتمالا درخت وگل کاری ...ویه جای باصفا....

- اگه بازم وقت بشه با خونواده ام اون جاهایی رو که  خیلی دوس داشتم ببینم وفرصت نشده میبینم

- به مرکز اهداء اعضا مراجعه میکنم وازشون میخوام واسه دریافت عضوهای قابل اهداء من  برنامه ریزی کنن...چون قبلا کارتشو گرفتم...وخونواده ام رو هم در جریان میذارم ...تا دقت کنن دریافت کننده اعضاء من باید انسانی باشه سرشار از شوق زندگی وپر از آرزوهای انسانی.....

گمونم این کارها ۲۴ ساعت وقت میگیره....دیگه ممکنه حین انجام یکیشون اتفاق بیفته ولی اگه بازم وقت شد برمیگردم تو تختم که با ملافه های نو پوشونده شده ودرحالی که دست همسر وبچه هامو تو دستم گرفتم ویکی از آهنگهای مورد علاقه ام رو گوش میکنیم..... با لبخند میمیرم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

یکی از دوستان وبلاگی "اسمشو نبر" (آخه من چی بگم به این حقگو با این شیخی که با حقگو بودنش تناقض داره)خواسته فیلمها ..کارگردانها...وهنرپیشه های مورد علاقه مون رو نام ببریم ومن مایلم اینجا فقط علائق وطنیمو لیست کنم  به شرح زیر...:

کارگردانها:

- داریوش مهرجویی- بهرام بیضایی-عباس کیارستمی- رضا میرکریمی-رخشان بنی اعتماد-مسعود کیمیایی-ناصر تقوایی- محسن مخملباف-

هنرپیشه زن:

فاطمه معتمد آریا-باران کوثری-رویا تیموریان- گوهر خیر اندیش-بهناز جعفری-بیتا فرهی-پانته آ بهرام-سوسن تسلیمی-مرحوم جمیله شیخی

هنرپیشه مرد:

مسعود رایگان-رضا کیانیان- همایون ارشادی- حامد بهداد-بهرام رادان-افشین هاشمی-رامبد جوان-محمرضا شریفی نیا-مهدی هاشمی

فیلمها:

ده- خیلی دور خیلی نزدیک- سارا- مهمان مامان- طعم گیلاس- زیر نور ماه-زیر درختان زیتون- پرسپولیس-نیمه  پنهان-دوزن-کافه ستاره-عشق وفلسفه-

این یه جور نظر دادنه دوستانی که دوس دارن  از علائق سینمایشون بگن....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

اگه همه جاده ها  باز بودن به کجا میرفتم.....اگه مرزی وجود نداشت کجا زندگی میکردم....اگه بال پرواز داشتم کجا پرواز می کردم.......؟؟

چطور زندگی میلیون سالی انسان روی کره زمین این همه قانون رو برای جدا وتفکیک کردن بدنبال داشته....و بعد ناگزیرهایی که انسان تحت شرایطی مجبور به تن دادن به اونهاست....این نظم اجباری وبی نظمی حاصل از اون تا کجا ادامه پیدا می کنه...و حال که  تفکر  نوین جهانی سالهاس در پی حذف این مرزها وبایدهای غیرضروری و ناسازگار با شان  ونیازهای انسان سالم وفرهیخته است دیدن بایدها ونبایدها ومرزهای عجیب وغریب طی این سالها در جای جای قوانین مصوب وغیر مصوب..اجرا شده یا اجرا نشده.. نادیده گرفتن  شعور وکرامت انسانی با این حمایت وحراست ناخواسته واجباری  در کشورمون حیرت انگیز ودر عین حال غم انگیزه............ چطور باید باور کرد....وپذیرفت...و بگونه ای سالم ادامه زندگی داد... با این همه اجحاف ...

عجیب تر وحیرت انگیزتر وغم انگیز تر رفتارهایست که در پی این داستان  وتن دادن به این بازی شکل گرفته... وتراژدی های غم انگیزی رو رقم زده بنام:..ازدواج...اقتصاد....تفریح...کار...مسکن.. تحصیل ..وووو. 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

دلم میخواست میتونستم پیش بینی کنم  معمولاْ بازه تغییراتی که در یه نفر اتفاق میافته چقدر وتا کجا ست....نقطه پایان چه مختصاتی داره....نقطه شروع به چه مختصاتی محتاجه..........حرکتی که در اثر این تغییرات اتفاق میافته به چه سمته...چرا به این یا اون سمت....چقدر خود آدمها وزندگیشونو کن فیکون میکنه...ظرفیت آدمها در این میون چقدر نقش داره...کاراکتر آدمها چی...چه تاثیری روی نوع ومسیر این تغییر میذاره....میزان این تاثیر سقفش کجاس.....فکر کردن بهش تمرکز می خواد و سخته .گاهی غیر ممکن..وگاهی وقتا ممکن وساده.........من معمولا به این تغییرات در خودم و آدمهایی که میشناسم نگاه میکنم ..دقت میکنم...گاهی آنالیز میکنم..سمت وسوی این تغییرات خیلی متفاوته...وشگفت انگیز..دنیای درونی آدمها حیرت انگیزه ....ولی یه نتیجه کلی که من معمولا بهش فکر میکنم اینه... شناخت و حرکت.............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

نادر ابراهیمی...آتش بدون دود...سفرهای دورودراز حامی وکامی....وووووووو فراموش نشدنی....

نادر ابراهیمی هم رفت............یادش بخیر...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

گاهی از خودم می پرسم قلب ما آدمها طاقت چند بار شکستن رو داره..!!!!؟؟؟ چند بار یه قلب میتونه وقتی شکست دوباره خوب بشه وخودشو جمع وجور کنه....؟؟؟یه جور بای پس....یه جور بند زدن.....یه جور ترمیم...شکستن قلبها  تنها با ناکامی در عشق و جفا ی معشوق و فراق وجدایی وووووو....... اتفاق نمی افته...گاهی یک سوءتفاهم ساده...یک کلام...یک جمله....یک  نادیده گرفتن شعور... دیر یا زود ابراز کردن یه حس....گفتن یا نگفتن...دیدن یا ندیدن....بودن یا نبودن....ووووو...هم میتونه قلبو بشکنه....قلب ما آدمها بارها وبارها میشکنه....خوب میشه...میشکنه...خوب میشه...وباز میشکنه....

اگه جای این شکستگیها بجای اینکه توی کلام ...رفتار یا نگاه دیده بشه روی خود قلب دیده میشد اونوقت اسکن یا عکس قلبها چه شکل وشمایلی پیدا میکرد...!!!؟؟؟؟؟یا موقع جراحی قلب جراح میفهمید  این قلب چه جفاها دیده.......وبعد حتما همراه دارو کلی هم توصیه های دیگه....اما از همه اینها گذشته من هنوز نوع  ومسیر ارتباط قلب ودل واحساس ومغز ونرونها وسیناسهای عصبی وحس لامسه وچشم وزبان و گوش ووووو.........واسم شگفت انگیزه...انصافا پیچیده اس..

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

آخرش  یه روز میرم از یکیشون میپرسم: با این کفشها چطوری پیاده روی میکنین...؟؟؟!!!چون قطعا توانائی خاصی میخواد..

منظورم اونایی هستن که با کفش ولباس  وآرایش موی مخصوص مهمونی ودیسکو میان توچال واسه پیاده روی...کفشها با پاشنه ۱۰ تا ۲۰ سانت...کفش.. لباس و مانتوها مخصوص هر جایی  میتونن باشن بجز پیاده روی وکوه...موها میزامپلی ...وای ی ی ی ی ...هم عجیبه.. هم خنده دار....وهم غم انگیز...........

من زیبایی رو خیلی دوس دارم...شیک پوشی  آدمها هم منو بشدت تحت تاثیر قرار میده....ولی بنظرم مهمترین مسئله که برداشتم از کاراکتر آدمها رو تحت تاثیر قرار میده تشخیص موقعیت ومکان و مناسب ودرخور وشیک پوشیدن تو اون  مکان وموقعیته...واین نکته ظریف همیشه خیلی سریع آُدمهایی رو که در هر جایی میبینم از نظر سلیقه وشیک پوشی تو ذهنم دسته بندی میکنه...وبه این نتیجه میرسم که ما یه جور هوش انتخاب هم حتما داریم شاید زیر شاخه ای از هوش هیجانی.......که یه بخشش تو این مسئله خودشو نشون میده...!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

دوستای نازنینم فرشته وسهیلا منو به یک بازی جدید دعوت کردن ... مرسی چون این روزها بشدت به یه هیجان کوچولو واسه نوشتن وبلاگم نیاز داشتم.. بموقع بود...

-قربانی شماره ۱۴: یه دختر جسور وکنجکاو با ذهنی متلاطم وپرسشگر...خیلی وقتا منو یاد زمانی میندازه که نمی تونستم چیزایی رو که توذهنمه در معرض دید بذارم  بخاطر اینکه قضاوت میشدم...امیدوارم  هرگز اجازه نده زندگیش به روزمرگی هایی که زندگی  اکثر زنها ودختران این سرزمین رو دربرگرفته دچار بشه و  بتونه مسیر از پیش تعیین شده معمول رو دور بزنه چون تواناییشو داره...

- کارگاه رنگ وخیال من:  فرشته با ذهنش نقاشی میکنه...من در حیرتم چطور توی نوشته هاش آسمون وریسمون رو اینقدر زیبا بهم میبافه......گاهی واسم این سوال پیش میاد چرا شعر نمیگه....نحوه ارتباط دادن خیال ورویا با واقعیت در نوشته هاش بسیار دلنشینه...

- زن قد بلند: دختری با هویت با نگاهی تیز وسنسورهایی حساس ...فکر کنم می خواد نقاش بشه...و سعی داره مسیر ومختصات حرکتش رو خودش تعیین کنه.......چیزی که من  بهش بشدت معتقدم ووقتی در یک فرد دیگه میبینم بسیار واسش احترام قائلم...چون نشون از قدرت ذهنی  فوق العاده  وشاید پنهان اون فرد داره..  

- چوزموری: یه جوون پرشور  وسرشار از ایده که بعضی از خصوصیات جوونهای دهه ۵۰ و جسارت وکم صبری جوونهای این دهه رو با هم در خودش داره..... بسیاری از اوقات به اینکه در پست هاش موضوعات وعناوین متعدد ودر عین حال خواندنی رو با هم  مینویسه غبطه میخورم..کاری که از من بر نمیاد..مدتی هم هست که طی یک مراسم برگزار نشده وقانون نانوشته بعنوان خاله این جوون کاوشگر مفتخر شدم...

- فریدا: با نوشته هاش بشدت ارتباط برقرار میکنم زنانگی آشکار در نوشته هاش قابل تقدیره........واز اینکه میتونم نسلهای بعد از خودم رو تا این حد بفهمم ودرک کنم دچار یه جور شعف وهیجان پنهان ولذت بخش میشم...

- پشه در سرزمین عجایب : طنزی که در نوشته هاش موج میزنه هیچ وقت دلزده ام نکرده...همیشه میخونمش ولی تا حالا به این موضوع فکر نکردم که پسره یا دختره...مگه پشه ها هم پسر ودختر دارن...؟؟؟؟

- داداهوتی: یه مرد ساده با یک زندگی نه چندان ساده....نوع نگاهش حتی به پیش پاافتاده ترین چیزها بطرز شگفت انگیزی جذابه ودوست داشتنی.... در مواجه با چیزهای جدی هم یه جور بیخیالی در نگاهش موج میزنه که اونم جذابیت  خاص خودشو داره.. 

- کوچه پشتی: نمی دونم چرا هنوز هم فکر میکنم علی یه پسر شیطون وپر شروشوره که حرف حرف خودشه  ولی نهایتا رام  وسربزیر میشه....سادگی نگاه وقلبش  بیشتر باعث شده دوسش داشته باشم...

- ساسوشا: یه نازک دل دوست داشتنی که باید تکلیف خودشو با احساساتش روشن کنه......

- چشمان کاملا بسته: ذهنش پر از چیزهاییه که داره سروسامونشون میده...نگاهش در نوشته هاش کاملا قابل دیدنه وحس کردنی...ماندا هم دخترکی نازک دل و پر از حس وجرات که گاهی این ها آشکارا به تصویر کشیده میشن...... 

-بیتا: من منتظرشم....در نوشته هاش تصویری از یک زن متفاوت رو میدیدم زنی که  همزمان مادره..همسره...درس میخونه ...کار میکنه... ویک بعدی نشده و در هر جایگاه بشدت مسئولیت پذیر...چیزی که این روزها کمیاب شده...

- گرگ بیابان:  میدونم که علی از سربازی متنفره....ولی خوب چاره چیه.....از اهالی سیاسته...ونمی تونه به اونچه که در اطرافش میگذره بی اعتنا باشه.....

پ.ن۱: اگه راجع به بقیه دوستان ننوشتم بخاطر اینه که احساس میکنم هنوز اونقدرها نمیدونم....

پ.ن ۲:  از دوستانی که این بازی رو دوس دارن  دعوت میکنم بنویسن.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   | 

واسه درک هر چیزی باید  در مختصات وموقعیت مناسب اون قرار بگیری... بعضی چیزها رو میخونیم ..می شنویم...میبینیم..ولی نمی تونیم درک درست وعمیقی ازشون داشته باشیم واونچه که در ذهنمون راجع بهش نقش میبنده فقط ذهنیه...ربطی به واقعیت نداره... تا اینکه در یک مختصات بسیار خاص  اگر دوباره شانس  یا بدشانسی روبرو شدن با اون پدیده رو پیدا کنیم اونوقت با عمق جان درک میکنیم..میفهمیم...ولذت ..رنج...شادی ...اندوه...وحشت...خشم...ووووو..... نصیبمون میشه.......این لذت...رنج..شادی...اندوه...وحشت...خشم..کاملا واقعیه.....واقعیتی که حقیقت رو هم با خودش داره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت   توسط وستا   |