خیلی غم انگیز بود شنیدنش.......ولی این روزها مثل برگ ریزان پائیز مرتب شاهد رفتن غم انگیز خیلی ها هستیم...این برگریزان اما اصلا ربطی به فصل عمر این رفته ها نداره....گمون میکنم یه جور آفت به باغ این سرزمین زده.......دیروز باشنیدن خبر درگذشت خسرو شکیبایی فکر کردم عمر بسیاری از کسانی که میشناسم چقدر کوتاه شده....هر یک به بهانه ای.... دقت کردین طول عمر بالای ۷۰ سال داره کم کم تو این سرزمین واسه بسیاری از این مردم به یک رویای دست نیافتنی تبدیل میشه یا شده(بجز گروهی اندک که....) نمی دونم چرا علت مرگ هرچه که باشه...سرطان...ایست قلبی....مرگ مغزی...ووووووو من همش فکر میکنم بسیاری از این آدمها دق کردن.....وآینه دق البته بسیار.....کافیه شما روزی چند ساعت روزنامه ها رو بخونین تلویزیون تماشا کنید....توی شهر بچرخین.. رانندگی کنین..به اداره ها وبانکها و..چند جای دولتی سر بزنین...مجبور باشین پای صحبت چن نفر از دست اندر کاران دولتی بشینین....واز همه مهمتر ماهی یکبار فقط ماهی یکبار یکی از سخنرانی های رئیس جمهور یا سایر مقامات بلند پایه رو گوش کنید...سالی یکبار سفر برین....گاهی تصمیم بگیرین کمی فعالیتهای فرهنگی انجام بدین.....و یا تو یه مهمونی خانوادگی چن تا فامیل نزدیک خبرهای پشت پرده بیزینس های پر سود میلیاردی رو مثلادر بازار دارو یا یه جای دیگه توسط مقربین درگاه به سمع ونظرتون برسونن...وشما ببینین چطور کثافت وفساد از گوشه گوشه این مرز پر گهرسرازیره...وچطور ملعبه دست آدمهایی قرار گرفتین که روزی حتی فکر نمی کردین بتونن با قاشق و چنگال غذا بخورن.....یا یه رفتار متمدنانه ازشون سر بزنه ....عزیزای دلبند من اینا مدتهاس از غار اصحاب کهف اومدن بیرون...وحالا حالاها با این مردم کار دارن....ومردم هم البته راضی لابد.. واگرنه میتونن تشریف ببرن یا اون دنیا ویا اونور آب.....یا در صفهای دشمن شکن.......
پ.ن۱: نمیدونم چرا خشمگینم این روزها....انگار دیگه ظرفیت شنیدن ودیدن این همه دروغ ونادانی وجهل و فریبکاری وتظاهر و لاقیدی وسالوسی ونکبت وکثافت رو ندارم...۵ شنبه رفتم بام تهران از دادن پول ورودیه امتناع کردم ویکی دو متلک هم بار اون مامور معذور بیچاره ای کردم که برای لقمه ای نان در راه گرفتن ورودی از مردم داشت یقه اش رو جر میداد ..ولی عکس العمل مردم غم انگیز بود بسیار غم انگیز.....خدایا خودت باقیمانده های وجود این مردم رو حفظ کن اگر چیزی باقی مانده.......
پ.ن۲: از غرولند کردن بیزارم.....بیزار...بیزار....آیا من غرولند میکنم...؟؟؟؟....واقعاْ......؟؟؟!!!!!
