تبليغاتX
این منم وستا....

این منم وستا....

مدتهاس...یا خیلی وقته...یا سالهاس... فیلمها وسریالهای تلویزیونی رو نمیبینم یا خیلی کم وگذری وسطحی میبینم.... احساس میکنم دوبله فیلمها بدون هیچ صدای پس زمینه  و بی روح وکسل کننده اس...فضای فیلم اصلا حس نمیشه...چند صدای تکراری  که بی انگیزگی  از سیلاب سیلاب کلامتی که ادا میکنن پیداس و با لحن  همیشه ثابت وخطی  دیالوگها رو بیان میکنن هیچ انگیزه ای واسه دیدن فیلم باقی نمی ذاره..ودر هیجان انگیزترین سکانسها فضا ساکت وسرد ویخی دیده وشنیده میشه.....یاد اون موقعی افتادم که 10 یا 1۱ سالم بود...ویکی از نگرانی های من این بود که وقتی بزرگ شدم . ومشغول کار شدم ... اگه ظهرها نیام خونه این برنامه های ظهر تلویزیون وفیلمها وسریالهایی رو که ظهر پخش میشن رو نمیبینم ...چیکار کنم.یا وقتی ازدواج کنم وتوخونه خودم مهمون داشته باشم ..وکارهای خونه زیاد باشه ویا بچه دار بشم ... ودیگه فرصت تماشای تلویزیون نداشته باشم ...خیلی سخته..وگاهی به این نتیجه میرسیدم حتما باید مستخدم داشته باشم...یا ازدواج نکنم و.یا زود بچه دار نشم.سریالهایی مثل چاپارل..خانه کوچک....دکتر بعدازاین....تن تن ومیلو....کوجاک..کاوشگران (که دیدنش باعث شده بود من تا مدتها عاشق تونی کرتیس باشم..)..تسخیرناپذیران...باگزبانی...پیشتازان فضا.....حس ششم .... دختر استثنایی....مرد شش میلیون دلاری...فرشتگان چارلی......ووووووو....تلویزیون نگاه کردن اون موقع واقعا لذت داشت....برعکس حالا که اکثر اوقات خاموش کردن تلویزیون یا رفتن روی کانالهای مهپاره. بدون غرولند وبدوبیراه گفتن (البته نه خیلی غیر مودبانه ...)  ..اتفاق نمی افته....وحالا گاهی تو خواب وبیداری میگم چه خوب که  دهه 60 گذشت...چه خوب که سنمون به ورود وزندگی در دنیای تکنولوزیک مدرن قد داد...این مهپاره  نعمتیه والا.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت   توسط وستا   | 

یه وقتایی تو تعطیلات به این فکر میکردم که شد سال 88...اووووووه ه چه سالهایی که گذشته وچه سالهایی که خواهد گذشت اما اینهمه سال فقط یه لحظه بسیار کوتاهه در مقایسه با  زمان پیدایش زندگی در کهکشانها.....خیلی کوتاه...اونقدر که قابل تصور نیست...به این فکر میکردم که چه همه موجودات دریایی دیگه در حال آماده شدن برای نقل مکان کردن به خشکی هستن وقراره زندگی گونه جدیدی رو آغاز کنن...یا چه تعداد از موجودات زنده در حال حرکت به سوی انقراض هستن.......وچقدر از زمان اون برخورد سرنوشت ساز توی کهکشان می گذره.... وچه تعداد از این برخوردها اتفاق افتاده که ما ازش بیخبریم...واینجاست که متصور شدن مبداء ومقصد با اطمینان تموم آشکارا در ذهن به تزلزل در میاد......همه چیز اونقدر پر سرعته که فکر کردن بهش خیلی سخته....اونقدر سخت که  ممکنه به ناچار صورت مسئله رو پاک کنیم وتن بدیم به همین داستانهای مرسوم و ساده وعامه پسند..... اما واقعیت اینه که انگار زندگی روی کره زمین وکهکشانها حالا حالاها ادامه داره......وزندگی ما یه لحظه است یه لحظه خیلی خیلی کوتاه... مثل یک جرقه خیلی خیلی کوچیک ....که نمیتونه در ابعاد زمان اونجوری که در کهکشانها مطرحه به حساب بیاد... تو این بعد فکر کردن میتونه خیلی از چیزای بد مثل جنگ...فقر...غم...وخشم.. رو کنترل ومتوقف کنه...اکثر اوقات در شادی... عشق ..... و صلحه که  بهترین وارزشمندترین چیزها  خلق میشه....... در غم ..اندوه... خشم ...تعصب ....مرگ.... وجنگ هیچ خلق وایجاد ارزشمندی  اتفاق  نمی افته...هیچ......

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت   توسط وستا   |